تبليغاتX
تنها بهانه برای زنده بودن

تنها بهانه برای زنده بودن

ای کاش روزگار آرزو هایم را نمی کشت. خدایا آخرین آرزویم را محافظ باش: آرزومرده

 

 

می گویم سـلام

کسی جواب نمی دهد

پس خدانگهدار می گویم

شاید از سر اتفاق

کسی دستهایش تکان بخورد.

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 23:58 توسط امید| |

امیدوارم پایان خوشی داشته باشیم

تا همیشه دوستت دارم

ای آخرین بهانه

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 22:50 توسط امید| |

و اما ...

باز هم زندگی  جاریست ،

تقدیم به عشقم : .......

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390ساعت 22:47 توسط امید| |

دل زعشق روی تو حیران شد

 

درپی عشق تو سرگردان شد

 

باتو زیبا می شود فردای من

 

باتوشاداب می شود غم های من

 

روزگار اما وفا باما نداشت

 

طاقت خوشبختی ما را نداشت

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 16:35 توسط امید| |

عاشق دیوانه ام از خود ندارم خانه ای

 

عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای

 

عاشقت گشتم گفتی که من دیوانه ام

 

عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای

 

 

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 16:33 توسط امید| |

..به هرکس دل سپردم بی وفا شد..

 

        ..چو پا بذرش شدم از من جدا شد..

 

..نمی دانم از اول بی وفا بود..

 

         ..یا نازش کشیدم بی وفا شد..

 

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 16:28 توسط امید| |

به آنهایی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.


به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :


"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.


به بچه هایی فکر کن که گفتند :

"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.


به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند


و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.


به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند


و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،

و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.


من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،

ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،


سوگواری می کنم.

من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند که :


آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند،

و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،


گریه می کنم.


به افراد دور و بر خود فکر کنید ...


کسانی که بیش از همه دوستشان دارید،

فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید،

در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.


قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این که آنها خودشان از دل شما خبر دارند از

دست ندهید؛


زیرا اگر دیگر آنها نباشند،


برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهد بود !


"دیروز"


گذشته است؛


و


"آینده"


ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.


لحظه
"حال" را دریاب


چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

اندکی فکر کن ...

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 15:40 توسط امید| |

del ava_7.jpg

 بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 15:39 توسط امید| |

 

del ava_53.jpg

خدايا فقط تو را مي خواهم.....

باور کرده ام که فقط تويي سنگ صبور حرف هايم

مي ترسم از اينکه بگم دوسش دارم...اون نمي دونه که با دل

من چه کرده...نمي دونه که دلي رو اسير خودش کرده

هنوز در باورم نيست که دل به اون دادم و اون شده همه هستي

ام

روز هاي اول آشنايي را بياد مياورم آمدنش زيبا بود ...

 

آنقدر زيبا حرف مي زد که به راحتي دل به او باختم و او شد اولين

عشقم در زندگي

بارالها گويي تو تمام زيبايي هاي عالم را در چهره و کلام او نهاده

بودي

واين گونه مرا اسير او کردي و دل کندن از او شد برايم محال و

داشتنش بزرگترين ارزويم در زندگي

حالا که عاشقش شدم تو بگو چه کنم که تنهايم نگذارد....خدايا

امشب به تو مي گويم چون تو تنها مونس تنهايي هايم هستي..

چگونه بگويم بدون او مي ميرم....او رفته و در باورم نيست نبودنش...

خود خوب مي دانم او مرا کودکي فرض کرد که نمي داند عشق

چيست و براي عاشقي حرمتي قائل نمي باشد

مرا به بازي گرفت يا شايد....نمي دانم.....دگر هيچ نمي

داني.. اعتراف مي کنم نفسم به بودن او وابسته است

بعد رفتن او دگر اين نفس را هم نمي خواهم....حال تو بگو

چه کنم ؟

بار خدايا دوست دارم مرا بفهمد حتي براي يه لحظه

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 15:36 توسط امید| |

 

اسمتو رو سیگار نوشتم

برای اولین بار کشیدم

تا بسوزی و فراموشت کنم

اما نمی دونستم با هر پوک

ذره ذره میری تو نفسم و

می شی همه چیزم

 

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 15:30 توسط امید| |

 

Avazak_ir-Love371.jpg 

بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوستش داری
از دست بدی تا این که
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 15:24 توسط امید| |

Design By : Night Melody

-------------------------------------------------------

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ